برای لذّت بردن از عبادت و درک شیرینی آن ـ مانند هر پدیده دیگری ـ فراهم شدن زمینهها و شرایط و نیز از بین رفتن مشکلات و موانع امری ضروری است
برای لذّت بردن از عبادت و درک شیرینی آن ـ مانند هر پدیده دیگری ـ فراهم شدن زمینهها و شرایط و نیز از بین رفتن مشکلات و موانع امری ضروری است. با توکّل به خدا و دقّت بیشتر در بعضی امور، به لذّت عبادت خواهید رسید، إنشاءالله. اگر عبادت به معنای واقعیش به انجام رسد، لذّت و شیرینی زایدالوصفی را به همراه خواهد داشت، ولی چنانچه برخی شرایط به کمال رسیدن عبادت محقّق نشود یا مانعی در مسیر آن پدید آید، عبادت به معنای کاملش انجام نشده است، در نتیجه، عبادت کننده، به همان نسبت از چشیدن لذّت عبادت محروم میماند. برای تبیین بهتر این موضوع توجه شما را به نکاتی پیرامون برخی عوامل تعیینکننده در افزایش بهرهمندی از عبادت جلب میکنیم:
شبهات ولایت فقیه
خطای این ادعا با نگاهی گذرا به پیشینة تاریخی بحث ولایت فقیه کاملاً آشکار میگردد بحث نیابت عامه و خاصه حضرت ولی عصر(عج) از آغاز غیبت صغری و کبری در میان شیعیان مطرح بوده است. برای نمونه شیخ مفید (متوفای سال 413 هجری) در باب امر به معروف و نهی از منکر کتاب المقنعه مینویسد:
«اجرای حدود و احکام اسلام به سلطان اسلام است که از ناحیة خداوند منصوب شدهاند و منظور از سلطان، ائمة هدی از آل محمد(ص) یا کسانی که از جانب ایشان منصوب گردیدهاند میباشند و امامان نیز این امر را به فقهای شیعه واگذار کردهاند تا در صورت امکان، مسئولیت اجرائی آن را برعهده گیرند.»(1)
حمزة بن عبدالعزیز دیلمی معروف به سلار دیلمی (متوفای 448) در کتاب مراسم مینویسد:
«اجرای احکام و حدود در میان مردم به فقهأ واگذار شده است و به همة شیعیان دستور داده شده تا در اقامة این امور به فقیهان کمک کنند.»(2)
قاضی عبدالعزیز حلبی معروف به ابن براج (متوفای 481) در کتاب المهذب اذعان دارد که عهدهداری امر حکومت و اقامة حدود در میان مسلمانان با اعتقاد به مأذون بودن از طرف امام عادل، اشکال ندارد.(3)
فقهای دیگری همچون شیخالطایفه (متوفای 460)، ابن حمزه عمادالدین طوسی(متوفای 550)، محمدبن ادریس حلی (متوفای 598) نیز به صراحت منصب قضاوت را به فقهای جامعالشرایط اختصاص دادهاند.(4)
علامه حلی(متوفای 726) در "تذکرةالفقهأ" و "القواعد"، مأذون بودن فقیهان در زمان غیبت از سوی امام معصوم(ع) در باب قضاوت و اقامة حدود را شرط دانسته و در باب امر به معروف و نهی از منکر کتاب "مختلف الشیعة" با تمسک به روایت مقبولة عمر بن حنظله و سایر روایات، ولایت عامه فقیه را تثبیت مینماید.(5) محقق کرکی معروف به محقق ثانی(متوفای 940) تصریح میکند که فقهای شیعه اتفاق نظر دارند که فقیه جامعالشرایط از سوی امامان معصوم(ع) در همة اموری که نیابت در آن دخالت دارد، نایب است.(6)
مقدس اردبیلی (متوفای 993) در مواضع مختلف کتاب مجمعالفائده و البرهان از نیابت عامة فقیهان سخن گفته است و تصریح میکند که فقیه نیابت اصلی ولایت امام علیهالسلام را به عهده دارد.(7)
سید محمد بن علی موسوی عاملی(متوفای 1009)، ملامحسن فیض کاشانی(متوفای 1091)، سید جوادبن محمد حسینی عاملی(متوفای 1226)، محقق نراقی(متوفای 1245) شیخ جعفر کاشفالغطأ، شیخ محمد حسن نجفی(متوفای 1266) شیخ انصاری، حاج آقا رضا همدانی(متوفای 1322)، سید محمد بحرالعلوم(متوفای 1326) و مرحوم بروجردی (8) نیز از فقهای عظیم و برجستهای هستند که از ولایت و حاکمیت فقیه جامعالشرایط دفاع کردند. شایان ذکر است اگر برخی از فقهأ همچون شیخ انصاری در کتاب بیع از کتاب مکاسب و یا آیت الله خوئی در دیگر آثار فقهی به مطالب صاحب جواهر و دیگر فقهأ پرداختند در مقام رد مدعا نبودند بلکه تنها آن ادلة مذکور را غیر کافی معرفی کردند ولی در باب تصدی امور عامة و اجرای احکام انتظامی اسلام در عصر غیبت به دست فقیه جامعالشرایط هیچ مخالفتی نکردهاند. به همین دلیل شیخ انصاری در کتاب "القضأ و الشهادات" با استناد به "مقبوله عمر بن حنظله" به اثبات ولایت فقیه پرداختند.(9) و آیتالله خوئی در کتاب مبانی "تکملةالمنهاج" و کتاب "التنقیح" ضمن بیان مقدمات و اصولی از جمله عمومیت و همگانی بودن اجرای حدود و احکام اسلام حتی در دوران غیبت و عدم مسئولیت آحاد مردم و با استناد به "توقیع شریف حضرت ولی عصر" و روایت حفص، ابراز میدارند که اینگونه روایات به انضمام دلائلی که حق نظر دادن و حکم نمودن را در دوران غیبت، از کل فقهأ میداند، به خوبی روشن میشود که اقامة حدود و اجرای احکام انتظامی در عصر غیبت، حق فقهأ و وظیفة آنان میباشد.(10)
چنانچه ملاحظه میکنید فقهأ، جملگی ولایت فقیه در مسایل اجتماعی را پذیرفتهاند ولی اغلب همچون صاحب جواهر، محقق نراقی، امام و غیره ولایت را به عنوان یک حکم وضعی و منصب شرعی همانند "زوجیت" و ولایت "اب و جد" معرفی کردهاند و عدهای نیز از باب امور حسبیه و واجب کفایی و یک تکلیف شرعی این مسئولیت اجرایی را وظیفة فقهأ دانستهاند همچون آیت الله خویی.
2 - اشکال شده است که ولایت در تاریخ فقه شیعه به معنای حکومت و کشورداری مطرح نبوده است:
«متأسفانه هیچیک از اندیشمندان که متصدی طرح مسألة ولایت فقیه شدهاند تاکنون به تحلیل و بازجویی در شرح العبارة معانی حکومت و ولایت و مقایسة آنها با یکدیگر نپرداختهاند...از نظر تاریخی نیز ولایت به مفهوم کشورداری، به هیچ وجه در تاریخ فقه اسلامی مطرح نبوده.»(11)
"استاد معرفت" در پاسخ این شبهه مینویسد:
«ظاهراً کتابهایی که فقهای اسلامی از دیر زمان، دربارة "احکامالولاة" نوشتهاند و ابواب و مسائلی که با همین عنوان در کتب فقهیه آوردهاند به نظر نویسنده یاد شده نرسیده و بدون مراجعه به منابع فقهی یا کتابهای تاریخ و لغت، بی گدار به آب زده، پیش خود ولایت را به معنای قیمومیت که لازمة آن تداعی محجوریت در مولیعلیه است پنداشته... روشن نیست این معنا را از کدامین منبع گرفته که هیچیک از مطرح کنندگان مسألة ولایت فقیه چنین مفهوم نادرستی را حتی تصور هم نکردهاند.»(12)
استاد معرفت بعد از روششناسی مبادی متصدی ولایت فقیه و استناد به سخنان فقهأ میفرماید:
«به خوبی روشن است که مقصود از ولایت، همان مسئولیت اجرائی احکام انتظامی است که دربارة امامت نیز همین معنی منظور است و اصلاً مسألهای به نام قیمومیت و محجوریت در کار نیست و هر کس چیزی توهم کند، پنداری بیش نمیباشد.»(13)
چه چیزهایی باعث میشود عرفان ساختگی، پلاستیکی، بدلی و پوشالی، راه گم کرده و سراغ جوانان مذهبی بیاید؟ و به هیأتها سرک بکشد؟ به نظر میرسد آسیبهایی دراین میان وجود دارد که روزنه را برای ورود جنس تقلبی باز کرده است. چند نمونه از این آسیبها را مرور میکنیم.
چه چیزهایی باعث میشود عرفان ساختگی، پلاستیکی، بدلی و پوشالی، راه گم کرده و سراغ جوانان مذهبی بیاید؟ و به هیأتها سرک بکشد؟ به نظر میرسد آسیبهایی دراین میان وجود دارد که روزنه را برای ورود جنس تقلبی باز کرده است. چند نمونه از این آسیبها را مرور میکنیم:
اکنون که این متن را می خوانید حتما چند کودک دیگر زیر بمب های صهیونیستی جان خود را از دست دادند یا مشغول ناله بالای سر جنازه های تکه تکه شده پدرومادر خود هستند.

غزه، قطعهای خاک نیست، صحنهی مکرری از غربت انسانیت نسلهای ستمدیده در طول تاریخ است.در خون غلطیدن این قطعه در خاک دیگر گوش نواز! شده است صدای بر زمین افتادن کودکان و زنان بی گناه غزه و شکستن استخوان هایشان به گوش می رسد. هزاران مرد و زن بی پناهی که در وضعیتی بغرنج به سر می برند و نمی دانند داد مظلومیت خود را زیر چنگ های پر قصاوت آدم کش های صهونیست به گوش که برسانند جایی که امریکا مدعی حقوق بشر ترجیح می دهد حق را به سگ هار منطقه بدهد و چشم خود را به روی کشتار هزاران نفر ببندد .
امیرالمومین ظلم به یک زن یهودی در جامعه اسلامی را تاب نیاوردند و حال روزه های فلسطینیان این روزها با موشک و خون افطار می شود هیهات اگر ساکت بنشینیم .
ما به عنوان یکی از رسانههای فرهنگی، خبری و اطلاع رسانی کشور این اقدامات موهن را محکوم و خواستار رسیدگی سازمانهای بین المللی به آن می باشیم.
برای امضای این طومار اینجا کلیک کنید
بخش سیاست تبیان

امام علی(علیه السلام )شنید، مردی از خوارج «حَروُریّه» (منسوب به حروراء نزدیک نهروان) نماز شب خوانده و قرآن تلاوت می کند، فرمود: «نومٌ علی یقینٍ خیرٌ من صلاه فی شکِّ؛ خواب همراه یقین و ایمان، بهتر از نماز با شک است».در اینجا چرا امام معصوم (علیه السلام) خواب این فرد را بهتر از نماز او دانسته اند؟ مگر در نمازش چه اشکالی وجود دارد؟ مگر شک و ظنش به چه بر می گردد که موجب شده امام راجع به او چنین فرمایند؟ برای روشن شدن مطلب بهتر است به داستانی پیرامون این موضوع اشاره کنیم:
یک چهارم از شب گذشته بود که امیر مومنان علی(علیه السلام) از مسجد کوفه بیرون آمد و به سوی منزل رهسپار گردید. کمیل بن زیاد که از اصحاب خاص و مخلص آن حضرت بود، همراه آن حضرت حرکت می کرد، در راه به در خانه مردی رسیدند، صدای قرآن از خانه وی شنیدند.
او نیمه شب برخاسته بود و قرآن می خواند، علی(علیه السلام) و کمیل شنیدند او این آیه را با صدای دلنشین و پرسوز می خواند: «امّن هو قانت آناء اللّیل ساجداً و قائماً یحذر الاخره و یرجو رحمه ربّه...؛ آیا کسی که در دل شب به اطاعت خدا و سجده و قیام به سر برد و از آخرت ترسان و به رحمت خدا امیدوار است، با کسی که با گناه و کفر زندگی می کند یکسان می باشد؟!» (1)
کمیل در دل خود آهی کشید. صدای دلنشین قرآن، آن هم در دل شب و از لبان یک انسان شب زنده دار، او را به نشاط آورد، ولی چیزی نگفت.امام به کمیل توجه کرد و فرمود: «صدای دلنشین این شخص تو را نفریبد، این قاری قرآن، ازاهل جهنم است که به زودی راز این مطلب را به تو خبر خواهم داد».
کمیل در حیرت و تعجب فرو رفت، از این رو که امام (علیه السلام )از فکر و نیّت او آگاه گشته و گواهی می دهد که آن قاری قرآن از اهل دوزخ است!!
مدتی از این جریان گذشت، تا این که ماجرای خوارج نهروان پیش آمد و آنها بر ضد علی (علیه السلام) اعلام جنگ کردند و در سرزمین نهروان، جنگ خونینی بین سپاه علی (علیه السلام) با سپاه خوارج درگرفت و همه خوارج ـ جز 9 نفر فراری ـ کشته شدند.
کمیل در جبهه همراه علی (علیه السلام) بود، علی (علیه السلام)در حالی که از شمشیرش خون می چکید، به کمیل رو کرد و فرمود: با من بیا سپس هر دو نفر به اتفاق هم کنار کشته ها و سرهای بریده که به زمین افتاده بود رفتند، علی (علیه السلام) سرشمشیرش را بر سر کشته ها می نهاد، تا این که نوک شمشیر را بر سر همان قاری قرآن نهاد و فرمود: ای کمیل امّن هو قانت آناء اللّیل... این سر همان شخصی است که نیمه شب این آیه قرآن را می خواند و تو را مجذوب ساخته بود.کمیل امام را بوسید و از آرزوی جاهلانه خود استغفار کرد.(2)
اینک به نهج البلاغه بنگریم:
امام علی( علیه السلام) شنید، مردی از خوارج «حَروُریّه» (منسوب به حروراء نزدیک نهروان) نماز شب خوانده و قرآن تلاوت می کند، فرمود: «نومٌ علی یقینٍ خیرٌ من صلاه فی شکِّ؛ خواب همراه یقین و ایمان، بهتر از نماز با شک است».(3) احتمال دارد که این گفته مربوط به همان قاری باشد که در جنگ نهروان به هلاکت رسید.
مقصود امام علی( علیه السلام ) از شک، آن شک و تردیدى است که خوارج در امامت امام وقت داشتند که خود اساس تعلیم عبادات و کیفیّت انجام آنها است، که آگاهى بدان رکنى از ارکان دین مىباشد و شک و تردید در آن باعث عدم استفاده از آن و شکّ در بسیارى از نیازمندیها از قبیل علم توحید و اسرار عبادات و کیفیّت سلوک و اطاعت پروردگار است.(4)
در اینجا گویا مقصود امام اینست که اگر این مرد به امامت من یقین داشت و در خواب بسر می برد بهتر از این بود که با شک در امامت من به نماز و قرآن بپردازد.
واقعیت زندگى امت گواه نیاز مبرم آن به کسى است که امور آن را بگرداند و مسائل مختلفى را که هوسها و شهوات آن را ازدین دور کرده اند اصلاح کند و از هـمـیـن رو به کسى نیازمند است که در پرتو کتاب و سنت امور آن را سامان دهد و با شخصیت بـزرگـوار و رفـتـار بـدون نـقص خود الگویى براى ایشان ترسیم کند و این که در نفس پاک خود آمـادگى پرداختن به این وظایف را داشته باشد و چنین کسى جز از سوى خدا و تعیین او شناخته نـمـى شـود تـا در میان امت، آشفتگى ایجاد نشود.
یقین، علم ثابت و جزمی است که شک پذیر نباشد و مایه آرامش و قرار نفس آدمی گردد. برای رسیدن به یقین رعایت دو نکته بسیار کارساز است: 1. عمل، 2. تداوم عمل. لذا بزرگان گفته اند اگر عمل شایسته را هر چند اندک ولی پیوسته انجام دهید به نتایج بسیار مطلوب می رسید و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما وعده داده اند که به آنچه می دانی عمل کن، از آنچه نمی دانی تو را کفایت می کنند «اعمل بما تعلم یکفیک مالم تعلم». و درباره مهمترین اعمال در زیارت امام حسین(علیه السلام) می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر حتی اتیک الیقین» که با دقت در این فراز به روشنی به دست می آید که با نماز به عنوان ارتباط با خدا و پرداخت زکات به عنوان حل مشکل اقتصادی و انجام امر به معروف به عنوان حل مشکلات فرهنگی است که مسیر صراط مستقیم فردی و اجتماعی شکل می گیرد و همه این موارد در راستای پیروی از امام و ولی ای است که جزئیات انجام این اعمال را به ما آموزش دهند تا یقین حاصل شود.
امامت یکی از اصول دین است. درشناخت دستورات خدا بعد از شناخت و ایمان به خدا شناخت فرستادگان الهى لازم است زیرا بدون آنها فهم دین مشکل است.بنابراین همانگونه که مسلمان باید به خداوند، عدل و معاد او ایمان و یقین داشته باشد باید به امامت امامان معصوم نیز یقین داشته باشد.
اول به صـفای دل ولـی را بشـناس
انگـاه مـــحمد و علی را بشــناس
کــن دیــده ز انــوار ولایــت روشــن
زیـن جـلوه خداوند جلی را بشـناس
پی نوشت ها:
1ـ سوره زمره/ 9.
2ـ سفینه البحار، ج2، ص492ـ493.
3ـ نهج البلاغه، حکمت 97.
4ـ ترجمه شرح نهج البلاغه ابن میثم،ص 491.
زهرا انصاری نسب
بخش نهج البلاغه تبیان
با عرض معذرت و احترام نسبت به همهی مردهای محترمی که میخواهند این متن را بخوانند و بلکه جامعهی مردها، میخواهم اعلام کنم که این مردها هستند که ذاتاً یا بهتر است بگویم عموماً، « مرض قلب» دارند...

بنابراین مردها هستند که مریضاند و اتفاقاً چون مریض هستند نیاز به مواظبت و حمایت بیشتری دارند. درواقع « مردبودن» اگر چه که یک مریضی نیست و مثل تمام تقدیرات الهی حتماً خوب و شایسته است اما در مرد بودن لوازمی خوابیده که یکی از آنها – البته در بیشتر مردها- مریضی است. این مریضی که اگر اجازه بدهید اسمش را مریضی ذاتی میگذارم – هرچند که منظورم بیشتر عمومی است تا ذاتی- البته لازم است و احتمالاً اگر این مریضی در کنار خصوصیات دیگر «مردبودن» وجود نداشت علی القاعده نسل بشر تاکنون از بین رفته بود. خصوصیاتی مثل شجاعت، جسارت و حتی آن چیزی که در کلام امیرالمۆمنین « اهلینبودن» نام گرفته است؛ حضرت امیر در سخنی بلند و واقعگرایانه میفرمایند: « قلوب مردان وحشی است؛ هر که با آن قلب انس بگیرد، آن قلب رام او خواهد شد.»
حالا بگذارید کمی صریحتر راجع به این مریضی سخن بگویم:
عموم ما آدمها و به خصوص مدیران و تصمیمگیرانِ فضاهای فرهنگی، وقتی میخواهیم درمورد مفاسد اخلاقی حرف بزنیم و تصمیمی بگیریم، تصور اولیهمان این است که مشکل اصلی در روابط مرد و زن که مآلاً جامعه را به فساد اخلاقی میکشاند، به جامعهی زنان بازمیگردد و باید برای این گروه بیشتر برنامهریزی کرد و گویی معتقدیم این زناناند که مریضاند و همهی بدبختیهای جامعهی انسانی زیر سر آنهاست و هر جا یک قدرتمندی به زانو درآمده یا بزرگمردی کشته شده پای یک زن وسط بوده چرا که مریضی و بیماری ذاتاً متعلق به زنان است و آنان با فریبکاری بیمارمدار خود این همه بلا بر سر مردان میآورند و آوردهاند. البته نیمی از این حرف درست و نیمی دیگر اشتباه است یعنی ممکن است که بتوان معتقد بود که این زناناند که بر اثر تواناییهای خود بلاهای متعددی بر سر مردها و بلکه بشریت آوردهاند اما این به این خاطر نیست که ذات زن مریض و بیمار است بلکه دقیقاً به این خاطر است که مردها عموماً بیمار و مریض اند.
درواقع اگر به سه آیه قرآن خوب توجه کنیم به یک مبنای شاید متفاوت در این مسأله میرسیم: خداوند در سورهی نساء میفرماید: «ان کید الشیطان کان ضعیفاً» و در سورهی یوسف از قول همسر زلیخا میگوید : « ان کیدکن عظیم؛ مکر شما زنان، بزرگ است» و در سورهی احزاب میفرماید: « ای زنان پیامبر ! شما همچون زنان دیگر نیستید و اگر اهل تقوایید جوری با مردان سخن نگویید که آن کسی که در قلبش مرضی هست به شما طمع کند و بنا بر عرف با آنان حرف بزنید!» معلوم میشود که ضعف و مریضی اصلی در مردهاست و اتفاقاً این زناناند که بسیار توانمندند و درواقع میتوان در بالای هشتاد درصد از موارد اگر زنی بخواهد میتواند از بیماری مرد استفاده کند و بر او مسلط شود. پس مرد به خاطر مردبودنش بیمار است و همیشه باید دعا کند که در مسیر یک زن فریبکار قرارنگیرد!
واقعیت این است که اگر اتفاقاتی را که ما امروز در ارتباط خارج از عرف مرد و زن – اعم از متأهل و مجرد - در جامعهمان بشدت با آن مواجهیم و این تکنولوژیهای ارتباطی جدید هم سطح و فراوانی آن را بیشتر کرده است، با این نگاه تحلیل کنیم درمییابیم که مردها معمولاً این بیماری درونیشان را تشخیص نمیدهند و همیشه فکر میکنند که از زنان تواناترند و میتوانند یک ارتباط را مدیریت کنند و به خاطر خصوصیات دیگرشان هی پیش میروند و پیش میروند تا این که بناگاه متوجه میشوند در گرداب مریضی درونیشان فروافتادهاند و نه فقط نتوانستهاند این ارتباط را مدیریت کنند بلکه در واقع مدیریت شدهاند و شیطان توانسته از مریضی مردبودنشان به بهترین وجه استفاده کند. زنان هم در بسیاری از این موارد، ناخواسته و به خاطر توانمندیشان در جذب که این هم از الطاف خداوند به آنهاست، فریب به کار بردهاند و به این خیال که میتوانند هروقت بخواهند این بازی را متوقف کنند، پیش رفتهاند تا جایی که امکان هیچ بازگشتی از حیث عاطفی و اخلاقی برایشان وجود ندارد. برای بسیاری از مردها و زنانی که به خانوادههایشان خیانت کردهاند و گاهی مرتکب حرامهای باورنکردنی شدهاند، قضیه از یک بازی اساماسی یا چت و وایبر آغاز شده اما بدون این که دو طرف واقعیتهای مردبودن و زنبودن خود را دریابند و به همین خاطر این بازیِ ظاهراً قابل مدیریت، آنها را به بازی گرفته و زندگیشان را از بین برده است.
بنابراین من جملهی اولم را تکرار میکنم که مریضیِ اصلی از مردهاست – که به ارادهی خدا البته باید باشد – اما نمیدانم چرا عموم زنها این مریضی را در مردها بهرسمیت نمیشناسند و نمیپذیرند که در ارتباط با یک مرد باید این بیماری را لحاظ کنند. این البته به معنای بیاعتمادی به مردان نیست بلکه به این معناست که با درنظرگرفتن این بیماری میتوان یک ارتباط سالم و کاملاً مطمئن در فضاهای اداری و اجتماعی با یک مرد برقرارکرد بدون آن که نگرانیای از عاقبت آن وجود داشته باشد.
این روزها و بلکه همهی روزها، ما عادت داریم که این عبارت : اللهم اشف کل مریض را بخوانیم و برای مریضهای جسمی دعا کنیم؛ اما شاید بد نباشد گاهی هم برای جامعهی مردها دعا کنیم که انصافاً اگر خوب شوند و خوب درک شوند موجوداتی قابل اعتماد و نازنیناند...
محمد شیخ الاسلامی
سردبیر سایت تبیان

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ
اى کسانى که ایمان آوردهاید، چرا چیزى مىگویید که انجام نمىدهید؟
فردا بیا برات یه کاری می کنم!! معلوم نیست آن فردا کی می رسد؟!!
قطع کن بهت یه ربع دیگه زنگ می زنم ! ای خدا اون یه ربع دیگه کی می رسه!!
قول میدم سر فلان ساعت سر قرار بیایم ! اما امان از بدقولی و عدم وفای به عهدهایمان!
آخ آخ! یاد جلسات خواستگاری می افتم که چه قدر دختر و پسرها با هم قول و قرار می ذارن اما وقتی به قول معروف خرشون از این پل عبور می کنه همه چیزو فراموش می کنن؛ قول میدم تا دکترا بخونم، قول میدم فلان خونه را برات بخرم ، قول میدم چادر سرم کنم، قول میدم نماز بخونم و ....
موقع انتخابات چه قدر از کاندیدهای محترم قول هایی شنویم که بعداً فراموش کرده اند؟!
چه قدر شده که فلان مسئول یا وزیر می گوید فلان چیز ارزان می شود اما خبری نمی شود که هیچ ، تازه گران تر هم می شود!!
نامزد نمایندگی مجلس هزار شعار می دهد ولی دریغ از برآورده کردن حتی یکی از آنها!
فلان پیمانکار قول می دهد ساختمانی را 6 ماهه بسازد ولی با همان مدت تأخیر کارش را تحویل می دهد.
چه قدر شده با خودمان و خدای خودمون قول و قرارهایی گذاشته ایم و زیرش زده ایم و انگار نه انگار کرده ایم!!
وااای ای خدای من چقدر بدقولی بده. تو هر صنفی که باشی ، بی سواد یا با سواد باید خوش قول باشیم. تا موقعی که مطمئن نیستیم که می توانیم کاری را انجام دهیم ، قول ندهیم! اصلاً قول دادن هایمان را کم کنیم!
انگار فراموش کرده ایم که وفای به عهد و خوش قول بودن از مهمات دین و عقبات پل صراط است؛ بالاتر از اون اینکه خوش قول بودن انقدر اهمیت دارد که که مذهبی و ملی و عوام نمی توانند منکر اهمیت آن باشند، وفای به عهد از نشانه های مردانگی و حتی انسان بودن است و کسی که معروف به بدقولی است شخصیت قابل احترامی بین اطرافیان نخواهد داشت.
انگار که گویی قول دادن وسیله ای شده است برای فریب دادن دیگران تا به اهدافمان برسیم! و اصلاً هم نگران نیستیم که با هر بدقولی چه بر سر زندگی و آبروی دیگران و دین و دنیا و حیثیت خودمان می آوریم.
جالب است که با این همه بدقولی، کسی درس عبرت هم نمی گیرد و همه روی قول های دیگران حساب باز می کنیم و هیچ کسی هم از بد عهدی خودش معذرت نمی خواهد، تازه همه از هم طلبکاریم!!!
آن مسئول بدقولی اش را گردن یک مسئول دیگر می اندازد و طلبکار می شود، این مسئول اشتباه خودش را متوجه مردم می کند و مردم را نکوهش می کند، پیمانکارکل قصورش را متوجه پیمانکاران جزء می داند و ایشان نیز توپ را در زمین کارگران می اندازند و طلبکار می شنود .
حتی رییس یک قوه مشکلات را گردن رییس یک قوه ی دیگر می اندازد، تا خیال همه راحت باشد که این مسئله کاملاً فراگیر و در سطح ملی در حال ادامه است.
مِنَ الْمُۆْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً» احزاب/ 23 : از مومنین مردانی هستند که صادقانه به آنچه با خدا عهد کرده بودند وفا کردند.
خاتمه سخن را با کلامی از امیر مۆمنان به پیان می بریم:
امام علی - علیه السلام - (خطاب به مالک اشتر) فرمود: ای مالک! هرگاه میان خود و دشمنت عهد و پیمانی بستی به آن وفادار باش. چرا که هیچ چیز از واجبات خدا همانند وفای به عهد نیست که مردم با تمامی اختلاف خواسته ها و پراکندگی اندیشه هایشان بر آن اتّفاق نظر داشته باشند و نزدشان بزرگ باشد.(نهج البلاغه، نامه 53)
خلاصه آنکه:
ای کاش به آنچه می گفتیم عمل می کردیم.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ(2 / صف)
نظر شما در مورد این سۆال خداوند چیست؟!
شما چه قدر از قول هایی که داده اید عمل کرده اید؟!
زهرا اجلال
بخش قرآن تبیان